انتظار
روی اسکله ای کوچک بر لب دریای یادت نشسته ام
منتظر آمدن قایقی هستم که نشانی ازتو دارد!
دریغ از یاد!
روی اسکله ای کوچک بر لب دریای یادت نشسته ام
منتظر آمدن قایقی هستم که نشانی ازتو دارد!
دریغ از یاد!
دیروز به این فکر میکردم چرا انسان دوست داره مطلب بنویسه
که دیگران بخونن ؟ به راستی این چه حسی یا نیازی یا... است در انسان؟
اولین کسی که مطلبی رانوشت که بود؟
هدف از این نوشتنها چیست؟
ماه محرم آمد و هیئتها و سیاهی ها وعلمها برپا شد
با این همه شوراگر کربلا تکرار می شد پسر فاطمه را یاری می کردیم؟
گفتند بخواب تا بخوابش بینی
خوابیدم ویکباره برفت از یادم!
آری : هرسخن جایی وهرنکته مکانی دارد
و کار هر بز نیست ...
کجایید آرزوهای شیرین کودکی ام؟
تا باشما با لبخند بخوابم
و با امید بیدار شوم
امروز بیادتان گریستم جوانیم را
از پنجره اتاقم آفتاب رو که دیدم خیلی خوشحال شدم
تا آفتاب فردا خیلی وقت دارم!
اگر کسوف دل بگذاردم !؟
این روزها بجای فرهنگ احترام متقابل
انتظار متقابل رایج است وشاید یکی
از علل کج خلقیهامان همین است و
بس!
وبازتکرار می کنیم تکرار را
تا مبادا حس کنیم مردن را
غافلیم که این تکرار از مرگ بدتر است
پنجره ذهن را می بندیم به خودخواهی
و می گشاییم به غرور
کاش پاره کنیم این جامه مندرس تزویر را
برای استشمام عطر سیب!
عید قربان است یاران جان خود قربان کنیم
بار دیگر با خداوند جهان پیمان کنیــــــــم
تا نپیماییم راهی جز ره اولاد حـــــــــــــق
عهد بندیم و چراغ راه خود قرآن کنیــــم
(بیاد دوست خوبم م نظری)
بی تو هرگز
(منبع :سنگ نوشته های مسیر کوه پیمایی جمشدیه قبل از ایستگاه اول)
بی تو بهتر
(منبع :گلگیر نوشته های یک کامیون)
آیا نسبیت آرامش با نسبیت جزء وکل رابطه مستقیم دارد؟
اگر بلی
در خواب آرامیم یا بیداری؟!!!

هیچ ودیگر هیچ!
هیچ وبازم هیچ!
هیچ هنوزم هیچ!
هیچ برای هیچ!
این روزها دلم گرفته
مثل یک گلدون با دوتا برگ کوچیک ولی بدون گل
يكي از بزرگان فرزند خود را فرموده باشد كه اي پسر، زبان از لفظ «نعم» حفظ كن و پيوسته لفظ «لا» بر زبان ران و يقين بدان كه تا كار نفر با «لا» باشد كار تو بالا باشد و تا لفظ تو «نعم» باشد، دل تو به غم باشد.
از يكطرف ميگم راضيم به رضاي تو ،
ولي باز غرغر ميكنم !
آخه راضي برضاي او بهمه چيزش راضيه !
بايد باشه ! !
بندگي اينجوري مثل بريانی خوردن گربه است
راستي !
چرا بريانی خورد گربه ضرب المثل شده ؟
دوستي فقط به لاف زدن و شعار دادن نيست ،
ولي بعضي همينو بلدن
بقول گفتني از نمد مالي ...................
اللهم اجعلنا من المرحومین
و لا تجعلنا من المحرومین
خدا حافظ ماه رمضان
بد عادت شده ام!
حرفی برای گفتن ندارم
ولی باز هم سکوت نمی کنم
باید تمرین کنم روزه سکوت را!!!
خانه ای باید ساخت از گل وچوب
خانه ای بر سر یک کوه بلند
خانه ای داخل یک جنگل زیبا وقشنگ
خانه ای بنام عشق
ودور از مردم شهر زندگی باید کرد!
زندگی شستن بشقابی نیست
زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان نیست
زندگی هق هق گریه جوانی است که از ترس خدا می گرید
زندگی ناله نیمه شب انسانی است که یه درگاه خدا مینالد
زندگی زیارت امام رضاست
زندگی دیدن گنبد طلاست
تااشک هست زندگی باید کرد!
كودكي را ديدم :
ميدويد و صدايي شبيه صداي موتور را تكرار ميكرد !
قاقان قاقا قا قان .......
مرا ديد پرسيد :
موتور داری اسم موتورت چيه ؟
گفتم ....... ! ؟
باز پرسيد :
پرشيه ؟
خجالت كشيدم بگويم نه !
كودك بهوا پريد مثلاً گاز ميداد، با صداي قاقاقا ......
از من دور شد !
وقتي دور ميشد گفت برو يك موتور پّرشي بخر ! ؟
با عاقلان بگویید ما مست مست مستیم
ما خال روی دلبر مردانه می پرستیم
در وادی محبت ترسی ز جان نداریم
ما جام را شکستیم ما باده می پرستیم
رمضان آمدن و رفتن ودلدار ندیدن سخت است
میوه باغ فقط دیدن ویکبار نچیدن سخت است
من با سرشک دیده ام راهی به جیحون میزنم
من بوسه بر دستان انسانهای مجنون میزنم
من از قیود نفس سرکش میشوم آخر رها
وانگه قدم بر هفتمین افلاک گردون میزنم
روزها به انتظار تو ماندم و تو آمدی!
من بودم وهیاهوی شهر وپلی بزرگ
لبخند نمکینت مرهم ذهن درهم وبرهمم بود
تا اینکه یک روزدیر آمدی و پل روی سرم خراب شد
آنروز بود که حس کردم:I LOVE YOU
بیا پاپوشی بخریم و
دست در دست هم به آسمانها سری بزنیم
بیا پلی بزنیم بسوی معلوم از نامعلوم
با من بمان می مانم !
ديشب ستارهها لبخند ميزدند
گويا آنان از اسرار با خبرند
ديشب با ديدن يادگاري از اشك
خاطره عاشورا زنده شد !
ستارهها لبخند ميزدند، او ميگريست !
ماه (هب لي كمال الانقطا ع اليك) (مناجات شعبانيه)
ماهِ گريه است !
بياييد لبخند بزنيم.
يا قريباً لايْبْعُدْ عن المغتّر بِه (مناجات شعبانيه)